گریز نتوان از آن بیشه زارِ زلفِ تو
که هر تار مویش، نخلی
اصیل
بلند
نجیب
کهن...
برچسب:
نویسنده: امیر نجفی
اندوه هزاران سال تنهایی فرزند آدم در صدای توست. عشق آن سال های دور را، بی هیچ تغییری، می توان دید در طنین فریاد دلکش تو....
برچسب: عزیزم,
نویسنده: امیر نجفی
برچسب:
نویسنده: امیر نجفی
سرِ شب یه غزل خوب می خونی. پناه می بری به سیگار و روز تازه برات شروع می شه...
برچسب:
نویسنده: امیر نجفی
روزگار پخته چه زخم های مختلف که در چنته ندارد. انباشته بر تجربه تمام زخم های قبلی و ما چه خام، چه خوش خیال که با لبخند آغاز می کنیم و با اشک ادامه می دهیم و با خون به پایان می بریم...
برچسب: روزگار,
نویسنده: امیر نجفی
برچسب:
نویسنده: امیر نجفی
برچسب:
نویسنده: امیر نجفی
+ فردی با تجربه ی بیش از پانصد دوست دختر اینو گفت. حالا هی گوش ندین بهش...
برچسب:
نویسنده: امیر نجفی
دانی که به چه مشغولم؟ عشق تو...
دانی که چه خورم؟ غم تو...
دانی که چه پوشم؟ زخم تو...
دانی که چه بویم؟ عطر تو...
دانی که کجا روم؟ قلب تو...
برچسب:
نویسنده: امیر نجفی
برچسب: بسیار,
نویسنده: امیر نجفی
توو بهمن ماه یه بار بدجور برف باریده بود. داشتیم پشت بوم را تمیز می کردیم از برف. و جلوی ناودونا سنگ نمک میذاشتیم. تا اون یخا اون برفا آب شن. تا ناودونا کار کنن. تا سقف خراب نشه. خونه خراب نشه. اون سنگ نمک باعث میشد بعضی چیزا از بین برن. تا حالا چند بار احتیج پیدا کردین به سنگ نمک؟ خواب. بارون. سیگار. مشروب. زن. سکس. غسل. خواب...
برچسب: شوره,
نویسنده: امیر نجفی
مثل باز شدن پنجره بعد تموم شدن بارون
مثل خیس بودن کوچه بعد تموم شدن بارون...
مثل روشن کردن سیگار بعد تموم شدن بارون...
برچسب: بارون,
نویسنده: امیر نجفی
برچسب:
نویسنده: امیر نجفی
یه قهوه خونه ی کاه گلی. پنجره های خاک گرفته. پیرمرد و پیرزنایی که سیگار میکشن...
برچسب: روستا,
نویسنده: امیر نجفی
برچسب:
نویسنده: امیر نجفی