خرید بک لینک

درباره سایت

خسته ترینم....

امکانات وب

گریز نتوان از آن بیشه زارِ زلفِ تو
که هر تار مویش، نخلی
اصیل
بلند
نجیب
کهن...

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:38  توسط شوریده |

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 7:21

اندوه هزاران سال تنهایی فرزند آدم در صدای توست. عشق آن سال های دور را، بی هیچ تغییری، می توان دید در طنین فریاد دلکش تو....

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:40  توسط شوریده |

برچسب: عزیزم, نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 7:21

چیست تپش قلب را زین جهان مقصود؟
دیدن دوست و دیدن دوست و دیدن...

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 7:21

سرِ شب یه غزل خوب می خونی. پناه می بری به سیگار و روز تازه برات شروع می شه...

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:44  توسط شوریده |

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 7:21

که هرگز هرگز هرگز نخواهند فهمید چرا دوستت دارم...

برچسب: نامحرم,عزیزم, نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 7:21

روزگار پخته چه زخم های مختلف که در چنته ندارد. انباشته بر تجربه تمام زخم های قبلی و ما چه خام، چه خوش خیال که با لبخند آغاز می کنیم و با اشک ادامه می دهیم و با خون به پایان می بریم...

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:46  توسط شوریده |

برچسب: روزگار, نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 7:21

حدیثِ زخمِ دل از ما خونین جگران مپرس، مپرس...

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 7:21

غرق بوسه کردمت، مستغرق گریه نکنیم...

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 7:21

عنصر خشونت رو از سکس حذف کنی، صرفا یه بمال بمال و جق دسته جمعی می مونه ازش...

+ فردی با تجربه ی بیش از پانصد دوست دختر اینو گفت. حالا هی گوش ندین بهش...

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:54  توسط شوریده |

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 7:21

دانی که به چه مشغولم؟ عشق تو...
دانی که چه خورم؟ غم تو...
دانی که چه پوشم؟ زخم تو...
دانی که چه بویم؟ عطر تو...
دانی که کجا روم؟ قلب تو...

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:59  توسط شوریده |

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 7:21

هر روز بیش تر از قبل، اسیر روزهای قبل تر...

برچسب: بسیار, نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:48

توو بهمن ماه یه بار بدجور برف باریده بود. داشتیم پشت بوم را تمیز می کردیم از برف. و جلوی ناودونا سنگ نمک میذاشتیم. تا اون یخا اون برفا آب شن. تا ناودونا کار کنن. تا سقف خراب نشه. خونه خراب نشه. اون سنگ نمک باعث میشد بعضی چیزا از بین برن. تا حالا چند بار احتیج پیدا کردین به سنگ نمک؟ خواب. بارون. سیگار. مشروب. زن. سکس. غسل. خواب...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:56 توسط شوریده |

برچسب: شوره, نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:48

مثل باز شدن پنجره بعد تموم شدن بارون
مثل خیس بودن کوچه بعد تموم شدن بارون...
مثل روشن کردن سیگار بعد تموم شدن بارون...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:57 توسط شوریده |

برچسب: بارون, نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:48

یه قطره یه دریا، یه دریا بیشمار قطره...

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:48

اون لحظه ای که خون جاری شده از یه سیلی خورده رو می مکی...

برچسب: همون,لحظه, نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:48

یه قهوه خونه ی کاه گلی. پنجره های خاک گرفته. پیرمرد و پیرزنایی که سیگار میکشن...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:1 توسط شوریده

برچسب: روستا, نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:48

که ای کاش هیچ وقت رد ریملت سُر نخوره رو گونه هات...

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:48

صفحه بندی